کرجی گپ بزنیم

کـرج، کـراج، کـوروج، بوهـنکال، کـرهرود، منطقـه زیبـا و پهنـاور دیدنـی کرج سـالیان سـال اسـت کـه شانه به شـانه البـرز و پهلو به پهلوی تهران دارد.
کد خبر : 20247
تاریخ انتشار : سه شنبه 21 اردیبهشت 1400 - 11:03
کرجی گپ بزنیم

پایگاه خبری البرزما- کرج به مناسـبت موقعیت جغرافیایـی، وسـعت منطقـه، آب و هـوای مناسـب نزدیکـی به تهـران، مهمان نـوازی و اسـتعداد جـذب جمعیـت زیـادی دارد و بـه همیـن دلیـل پذیرای اقـوام مختلـف در این شـهر بوده ایـم و بـه دلایلی هویت شـهرمان رسـم و رسـوم مان در دنیایـی از غربـت فـرو رفته اسـت. کـرج بـا ایـن اسـتعداد بـا ایـن دیدنیهـا و زیبایی هـا هنـوز ناشـناخته اسـت. نمیدانـم کـرج کجاسـت و کرجی چه کسـی اسـت؟ صحبـت از دیدنیهـای کـرج اسـت مـن بـه عنـوان یـک دهاتـی کرجـی بـه جـرات میتوانـم بگویم مناطق اسـتثنایی دیدنی که در کـرج اسـت در دنیـا بینظیر اسـت بعضی از نقـاط در کـرج عکـس روال طبیعت عمل میکند در تابسـتان آب و هوایی سـرد دارد و در زمسـتان گرم میشـود .کجای دنیا چنین پدیـدهای را سـراغ داریـد؟ در ورودی کـرج خلج آباد کـه جزء املاک کلاک اسـت.کلاک چندیـن و چنـد سـال اسـت دارای قلعه های مشـهور چال کیان کالج در تاریخ ثبت است، وقتـی کـه هـر روز بـالای چندین خـودرو از تهران وارد کرج میشـوند در خلج آباد دسـت راسـت بالای دامنه کوه مسـجدی خودنمایی میکنـد به نام »لیسـتر« هیچکس نپرسـید کلمـه لیسـتر سـر در مسـجد چـه میکنـد از آنجـا کـه بگذریـم بـه پل دختـر کـرج میرسـیم سـالیان سـال اسـت کـه ارتبـاط بیـن شـرق و غـرب کـرج از طریـق ایـن پل انجـام میشـد چه کسـی این پل را سـاخته در چه تاریخی سـاخته شـده نام رسـمی اش چیسـت؟ هیچکس نپرسـیده اسـت. نخسـتین روستای سـمت راسـت حصار نام دارد کسـانی کـه بـه انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب ارادت دارنـد آیـا میداننـد که منزل امـام در حصار کجـا بوده اسـت؟ آیا میدانند کـه امام سـالیانی در حصار زندگـی میکرده اسـت؟ هنـوز افـرادی کـه از ایشـان پذیرایی کرده انـد در قیـد حیـات هسـتند؟ اندکـی بالاتر روسـتای سـرجوب اسـت سـیاه کمر سـرجوب را چـه کسـی میشناسـید؟محمد رازی ارنگـه را کـه میدانـد کیسـت؟ اندکـی بالاتر روسـتای بیلقان اسـت سـعدی سلطان سـخن میگویـد »در خاک بیلقان برسـیدم بـه عابـدی گفتـم مـرا بـه تربیـت از جهـل پـاک کـن گفتـا بـرو چو خـاک تحمـل کن ای فقیـه یـا هـر چه خوانـدهای همـه در زیر خـاک کـن« چه کسـی میداند کـه آن عابد کیسـت؟ ایـن زاهـد کـه بـوده و مقبـره اش کجاسـت ؟ ازروسـتای بیلقـان بگویم: »شو مهتاب بهار بشیه و فصل خزانه آو رودخانـه گروس میزنه و ماه نشـانه اینجا دیار بیلقانه نمیلادل سـر پیرانه سـری بـاز جوانه جغدی آرام بشـو اینجا دیار بیلقانه مهـر ایـن تنگـه دبسـتا بـه سـر رشـته جان جغـدی آرام بشـو اینجـا دیـار بیلقانـه « یـک سـئوال دیگـر دارم بزرگتریـن شرق شـناس لهسـتانی مارک اسموژنسـکی چـه ارتباطـی بـا بیلقـان دارد؟ چـه کسـی میدانـد ونیز ایران کجاسـت؟ تنها روسـتایی کـه عبـور و مـرورش بـا قایـق اسـت؟ از ونیز ایتالیـا زیباتر اسـت. اما و اما آثـار تاریخی دره ویسـه را چه کسـی بازدید کرده و چـه اندازه از آن اطلاعات داریم؟ مربـوط به کدام قوم و زمان اسـت؟ اینها همه راز سـر به مهر اسـت از پـل سـنگی رود بیلقـان هم رد می شـویم ایـن پل تماشـاگه کـوه کنـدوان اسـت. یک قبـری نزدیکی هـای سـد کـرج خودنمایـی میکنـد کـه بـر روی آن نوشـته شـده آلبرتو الموریس کسـی پرسـید این شـخص فرانسـوی اینجا چـه میکند مقـداری برویم بالاتر کوشـک بالا. » عروس رو نمای قله البرز زیبایم خوشا آن دل که صد دیده می آید تماشایم قشـنگم، باصفایـم، خوش بیانـم مجلس آرایم قدیمـی هم زبـان خلدمینم کوشـک بالایم« می شناسـید کوشـک بـالا را؟ چـه کسـی میدانـد هلنـد ایران کجاسـت؟ دو روسـتا را میشناسـم کـه هـر موقع از سـال دماسـنج را بگذاریـد درجـه حـرارت روتـردام هلنـد را نشـان میدهـد و زیباتریـن لاله ها در آنجـا عمـل می آیـد بـه قـول مـا دهاتی هـا گرمو و سرخدر. زوریـخ ایـران کجاسـت؟ هفت چشـمه آدران یکـی از دیدنیهـای اسـتثنایی هـای دنیـا اسـت هفتادچشـمه و هفتصدچشمه نیست هفت هـزار چشـمه اسـت . اما و اما غـار یخ مـراد ایـن اعجاز طبیعت و شـگفتی آفرینش در زمسـتان داغ داغ است در تابستان یخبنـدان اسـت و یـخ مخصوصـی هـم دارد میشناسید؟ کهنه در را میدانید کجاسـت؟ از کجای کرج بگویم. مـن دهاتـی کرجـی میگویـم اگـر یـک درخـت در مقابـل بـاد و طوفـان سـر خـم نمیکنـد و نمیلـرزد ریشـه در خـاک دارد، هویت ملی و مذهبی ما ریشـه ماسـت رسـم و رسـوم منطقه دیدنی، شـنیدنی و تماشایی اسـت. درخت بی ریشـه مقاومـت نمیکند و نمیتوانـد زندگـی کند. اهالـی منطقـه در سـه قسـمت دشـت و دامنـه و کوهسـتان زندگـی میکننـد مـن در کـرج قومـی را مـی شناسـم کـه همـه با زبـان رومانیایـی زندگـی میکننـد روملـو هسـتند 42 ایـل میشناسـم که در قشلاق کـرج زندگـی میکننـد چـه کسـی ایـن ها را میداند؟حیـف اسـت فردی در زیر سـقف آسـمان کرج زندگی کند و کرج را نشناسـد. واریان شکر هنوزم که هنوز است هستی دل به دریا زده ای دامن البرز نشستی کام بگرفته ای از نرگس مخمور بهار مستی از باده پاییزی و پیمانه بهدستی نمیلادل سر دیدار تو داره واریان هوس گردش کومار تو داره واریان سیر جاسیل میان سینه و سرچشمه تو منت مردم هوشیار تو داره واریان قایقت پنداری امشو خبر از یار میاره هوشتک خوش خبرش وعده دیدار میاره ابر دن پاشه به دامان زمین عطر گلاب باد با هلهله بوی تن دادار میاره دو خشـت از همیـن منطقـه کـرج مـا در سـازمان ملـل جلال و جلـوه دارد ایـن خشـتها مـال اوزبکـی اسـت .کـی میداند خوارسـک کجاسـت؟ الیسـند کجاسـت؟ مـن میخواهـم بگویـم کـرج بـا ایـن همـه دیدنیهـا و شـنیدنی هـا ادیبانـی کـه اینجا زندگـی میکننـد، شـاعران و هنرمنـدان و ورزشـکارانی که دارد کرج هنوز غریب اسـت. دلـم میخواسـت آنهایی که دسـت انـدر کار خدمـت در ایـن منطقـه هسـتند توجـه بـه کرج و کرجی داشـته باشـند. من دهاتی یک چیـز دیگر میخواهـم بگویم یکـی از عوامل حسـاس زندگـی شـناخت اسـت، مسـافری میتوانـد بگوید به مقصد می رسـم کـه راه را بشناسد، کسـانی که مشتاق خدمت هستند بایـد محل خدمت خود را بشناسـند تا موفق باشـند بـه امیـد روزی کـه آنهایـی کـه زمام امـور ایـن منطقه را به دسـت دارنـد به عمق و ارزشهـای کرج توجه داشـته باشـند کرج از هـر نظـر غنی اسـت. میدانیـد عشـق چیسـت؟ داسـتانهای عشـقی خیلی زیاد اسـت و از نظر من از همه عشـقها پاک تـر، مقدس تـر، لطیف تر عشـق بـه وطن اسـت، عشـق بـه زادبـوم و هموطن اسـت. بـه قـول من دهاتـی چه میشـود اگر بـه ابنیـه تاریخـی مـا توجـه شـود، میدانک میدانیـد کجاسـت؟ طـاق ساسـانی خیلـی دیدنـی اسـت؟ جشـنهای مختلفـی داریـم اهالـی مـا نـه تنهـا نسـبت بـه رسـوم ملـی ولنگار نیسـتند، بلکه تعصب نیز چاشـنی آن اسـت. منطقـه ما نسـبت به هویـت مذهبی بی تفـاوت نیسـت، کـدام روستاسـت کـه مسـجد و حسـینیه نـدارد، مـن میخواهـم بگویم یا حسـینی کـه از فضای باز روسـتاها در تنگه ها کشـیده میشـود اثـرش خیلی از کـوس و کرنـا و علامت های شـهری اسـت . شـما که گپ مـن را گوش کردیـد کرج یک گنجینـه بزرگی اسـت که بعضی از قسـمت هـای آن در دنیـا بـی نظیـر اسـت کـرج را دریابید. من دهاتی ام!!! مـن دهاتـی ام!!! زادگاه مـن بیلقان است،کجای بیلقان؟ در جیرمحله بیلقان در سـال 1321 در یک خانواده روستایی وهفت پشـت پـدری وهفت پشـت مـادری بـه دنیا آمـده ام یعنی هم از طرف پـدر و هم از طرف مادر دهاتی هسـتم. در روسـتا بـه دنیا آمدم، زندگی کرده ام عشـق و علاقه به روسـتا دارم دلـم میخـواد تـا زنـده ام در روسـتا باشـم زمانی که فوت کردم جسـدم را در روسـتا به خاک بسـپارند. یک مطلب محرمانه به شـما بگویـم دلـم میخواهـد عزراییـل کـه جـان مـن را میگیـرد دهاتی باشـد! نکیـر و منکر مـن در شـب اول قبـر دهاتی باشـند، اگر به جهنـم مـیروم بـه دهـات جهنـم بـروم اگر هـم بهشـت قسـمتم شـد در دهات بهشـت جایـم دهنـد. مـن ذبیـح الله زرنـدی معروف بـه خلدمیـن بیلقانم. اینکـه مـن را ذبیـح الله نام گـذاری کرده انـد بایـد از پدرم بپرسـم و در این مـورد بی اطلاع هسـتم پـدرم هـم کشـاورز بـود و سـیف الله زرنـدی نام داشـت پـدر بزرگم هـم قربانعلی زرنـدی نام داشـت من خیلی بـه پدرم علاقه داشـتم او یک کشـاورز سـاده بـود و خانواده کثیـراولادی داشـت، خودش سـواد نداشـت مـا شـش بـرادر و دو خواهـر بودیـم در کل هشـت خواهـر و بـرادر بودیم خودش سـواد نداشـت به مـا میگفت: مشـکلات زندگی با من، شـما درسـتان را بخوانید. اگـر خواسـته باشـم دقیـق بگویـم کـه اولاد چنـدم خانـواده هسـتم بایـد بشـمارم، اما به نظـرم همان خلدمیـن بیلاقانی کافی اسـت.

رندی از ایران زمینم خولدمینم خولدمینم

نخسـتین تصویـری که از کودکیـم در ذهنم اسـت کودکـی اسـت کـه بر پشـت مـادرش بسـته شـده، در روسـتا زندگی کـردن خوبی هایـی دارد از روزی کـه بچـه به دنیـا می آید اطرافـش را نـگاه میکنـد یـا یـک »ننـه« روسـتایی سـرکار دارد شـما میدانید کدبانو روسـتایی در هـر حـال کمک خانواده اسـت، یـاد گرفتـه و میدانـد که نیمـه ای از اجتماع خانـوادهاش اسـت باید کار کند بچـه داری در روسـتا خیلی سـخت اسـت آن هـم در زمان طفولیـت مـن. بـه یـاد دارم کـه مـادرم مـن را بـه دوشـش می بسـت کارهای کشـاورزی انجـام می داد روز نخسـت که نـگاه میکردم بـا گنـدم خامـک، بلغـور، پخـت و پـز، تنور باکلـک و دام، زنبـور، گل سـرو کار داشـتیم، تـا اینکـه به سـن مدرسـه و مکتب رسـیدم پیـش فـردی بـه نـام میـرزا علـی لطفـی مکتـبدار این منطقـه و اهل طالقان بود- که خدایش رحمت کنـد- مکتب می رفتم میان دو سـاختمان چـادر زده بودنـد، در زمسـتان منـزل همـان میـرزا حـدود چهـار سـال من مکتـب رفتـم، بعـد از چهـار سـال مکتـب رفتـن بـه دبسـتان جنیـدی واقـع در میدان شاه عباسـی فعلی رفتم و بـه جای کلاس اول مـن را به کلاس دوم فرسـتادند. خدا رحمت کنـد مرحـوم جنیـدی نخسـتین بنیانگذار تدریس ومدرسـه ابتدایی در کـرج بود. معلم مـن خانمـی به نـام فاطمه افشـار بـود- خدا رحمتـش کنـد- خیلـی بـرای مـا زحمـت کشـید. همکلاسـی هایم را بایـد اندکـی بـه مغـزم فشـار بیـاورم تا آنـان را بـه یـاد آورم. همه افرادی موفق در تحصیل و زندگیشـان شـده اند مـن بـا آنـان داسـتانهای زیـادی داشـته ام. دوران کودکـی دوران سـبکبالی اسـت، سرشـار از بازی هـای کودکانـه محلی و شـیطنت های مخصـوص نوجوانـی. بعـد از اتمام دبسـتان به دبیرسـتان و رشته طبیعی رفتـم در کـرج دبیرسـتانی به نام کشـاوزی بـاز شـد کـه ما یـک سـال آنجـا دوره دیدیم بعد دیپلم گرفتیم و دبیرسـتان منحل شد و مدرسـه از زیـر نظر وزارت کشـاورزی بیرون آمـد. بنابرایـن مـا را فرسـتادند به سـال دوم دانشسـرای کشاورزی که آنجا فارغ التحصیل شـدم بعد به دانشسرای کشـاورزی در ساری رفتـم بعد از آن هم به دانشـگاه تهـران دوره ادبیات در دانشـگاه تهـران گذراندم. بازی های دوران کودکی قبـل از اینکـه بـه زمـان فـارغ التحصیلـی و شـغل خـود بپـردازم لازم اسـت بـه بـازی هـای دوران کودکیمـان در آن زمـان اشـاره کنـم، بازیهـای مـا در روسـتا بـا بازی هـای بچـه هـا در حـال حاضـر از زمین تا آسـمان متفـاوت بود، تحـرک و جنب وجـوش جزئی از بازیهـای مـا بـود، اما در این زمانه بیشـتر بچه هـا و کـودکان بـه بازی هـای رایانـه ای علاقه مند هسـتند که کارشناسـان باید برای تحرک جسـمی و فکری کـودکان تمهیداتی بیاندیشند. نـام بازیهایـی کـه مـا انجـام می دادیـم عبـارت بـود از تـوپ کاشـت، لتـر، هسـتم خانه کـی، بپـرک، شـاه و وزیـر، الـک دولک، عموزنجیربـاف، قیـش بـازی و … بـود. در روسـتا دخترهـا و پسـرها برای خودشـان بـازی مخصـوص بـه خود داشـتند. بـازی در محیـط باز روسـتا خیلی دیدنی اسـت؛ یکی از بـازی هایـی کـه دخترهـا انجـام میدادند بـه نـام باجی باجی جـان بـود کـه 10 الی 15 نفـر یـک طـرف و 15نفـر یـک طـرف دیگر یـار می گرفتنـد و به صورت آفتـاب و مهتاب دسـتها را به هـم گره میزدند. یکـی از آنها مهتـاب میشـد می گفـت: باجی یاجی جـان، دیگـری میگفـت: جـان باجی جـان کجاک دری؟ بالاخونـک. چـی میرسـی؟ چـرخ ریسـک بیـو پاییـن، بیـو کـه باجیت برسـه. جاهایشـان را عـوض میکردنـد خیلـی دیدنـی بود. تـوپ کاشـت ماننـد ایـن ورزش آمریکایـی هـا انجـام میدادنـد. لتـر یـک بازی دسـت جمعـی اسـت یارگیـری میکردنـد ممکـن بود دو دسـته 10 نفری بشـوند، سـنگهایی پهـن انتخـاب میکردند، سـنگهای دیگری کـه بـه انـدازه تـوپ کوچـک بـود انتخـاب میکردنـد . ایـن سـنگها را مـی کاشـتند بـا سـنگهای بـزرگ سـنگهای کوچـک را میزدنـد هـر کـس از اون سـنگها بیشـتر مـیزد اون تیـم برنـده میشـد. هسـتم خانه یکی دیگـر از بازی هـای دوران کودکـی مـن بـود، تصـور کنیـد 20نفر یک طـرف ایستـادند 20 نفـر یـه طـرف دیگر بعد سـوال میکردنـد مثلا میگفتنـد: چند گل اسـم ببـر کـه اسـم خانـم ها هـم جـزء آن باشـد مثل لادن، شـقایق، مینا و … هر کسی کـه زیادتر می گفـت برنده میشـد، بازنده ها بایـد میگفتند هسـتم خانـه کـی؟ برنده ها در جـواب آنهـا میگفتند مثال هسـتم خانه عبدالرضـا چارانی، اینهـا را کول میکردند میبردنـد در خانه آقـای عبدالرضا بعد آنجا از صاحب خانه می پرسـیدند سـواره سواره یا پیاده سـواره؟ اگـر صاحب خانه میگفت سواره سـواره دومرتبه اینها سـوار میشدند می آمدنـد تـا آنجایی که مـا میگفتیم مرزه اگـر میگفتنـد پیـاده سـواره جـای آنهـا عوض میشـد. بـازی شـاه وزیر از دیگـر بـازی هـای دوران کودکـی مـن بود؛ یه نفر شـاه و دیگری وزیر میشـد دسته شـاه یه طرف، دسـته وزیر یه طـرف دیگـر می ایسـتادند بعد یـک چیزی مثـل تخم مـرغ یک نفر به دسـت میگرفت و از پشـت سرشـان که نمیدیدند در دست طرفـداران وزیـر و یـا شـاه میگذاشـت. سردسـته یـاران شـاه و وزیـر بایـد حـدس میزدنـد کـه دسـت کـدام فـرد اسـت، اگر حدسشـان درسـت از آب در می آمـد برنـده بودنـد و بایـد جایزه میگرفتنـد که معمولا گـردو کـه مـا آن را جـوز می نامیـم بـود؛ اکنون در روسـتاهای دوردسـت این بازیها انجـام میشـود بازیهایـی کـه در شـهر انجام می شـود در واقع بازی نیسـت بیشـتر سـرگرمی اسـت تا بـازی. بـازی بایـد جنـب و جوش و هیجان داشـته باشـد مثـل همیـن باجی باجـی جـان یـا هسـتم خانـه کی،اگـر خواسـته باشـیم این بازیهـا فرامـوش نشـود آنهـا کـه قصـد خدمـت به یـک منطقه را دارنـد باید عمقی بـه فرهنگهـا نـگاه کننـد تـا خدایی نکرده فرهنگ هـا سـنت ها سـیرت ها آن چیـزی کـه مربـوط بـه هویـت یـک ملـت اسـت فرامـوش نشـود، درمدرسـه ها تدریـس شـود چـه اشـکالی دارد همایـش برگـزار کننـد بچه هـا را از آپارتمـان بیـرون بیاورند. شـما تصـور کنیـد یـک بچـهای بخواهـد تـو آپارتمـان زندگـی کنـد، والدیـن مرتـب میگوینـد بـه ایـن دسـت نـزن ایـن کار را نکـن، نشـین، بنشـین، این بچـه واقعـا آدم سـالمی میشـود؟ ایـن بچـه اسـت یـا اون بچـه که تو روسـتا اسـت و از درخـت و کوه بـالا مـیرود و این بازیهای محلـی را انجام میدهـد بـه نظـر شـما کـدام سـالمترند؟ بایـد افـرادی کـه زمـام امـور یـک منطقـه را در دسـت میگیرنـد از آمـوزش و پـرورش، تمـام ادارات از فرمانـداری گرفتـه تـا ادارات کوچکتـر در ایـن مـورد بایـد احسـاس مسـئولیت کننـد و وظایـف خود را انجـام دهنـد و نگذارنـد سـنتها و آداب و رسـوم یـک منطقـه نابـود شـود تصـور میکنـم مسـئولیت اداره میراث فرهنگـی، صنایع دسـتی و گردشـگری از همـه ادارات سـنگین تر اسـت. دوران اشتغال در واقـع بـه یـاد نـدارم کـه در چـه سـالی تحصیلات دانشـگاهی را بـه پایان رسـاندم فقـط خـوب میدانـم کـه دوسـت داشـتم معلم شـوم و شـدم حـدود30 سـال در این حرفـه مقـدس فعالیـت داشـتم . مـن در ابتدایـی تدریـس کردم مدیر دبسـتان مدیر دبیرسـتان بودم در دبیرسـتان هـم تدریس کردم. مـن در شـهرهای مختلـف ایـران از جملـه ورامین ، گرمسار، فشند، ساوجبلاغ و بیلقان تدریـس کـردم در ایـن مـدت دانش آموزان زیـادی داشـته ام که هـر کدام مـدارج بالای  علمـی را پیمودنـد، بعـد از بازنشسـتگی در برخـورد بـا دانش آموزانـم حـالات روحانی و اسـتثنایی به وجـود می آیـد که قابـل وصف نیسـت، هنوز که هنوز اسـت بعد از مدت ها هـر موقع یکی از آنها مـن را می بیند احترام معلـم و شـاگردی میان مان جاری اسـت،آن زمـان سراسـر بـرای مـن خاطـره اسـت و دورانـی کـه در مـدارس آموزش مـیدادم هیـچ موقـع فرامـوش نمیکنـم .بعد هم مشغول کار شـدم و تشکیل خانواده دادم و زندگـی مانند تمام خانـواده های ایرانی داشتم.

به قلم خلدمین (ذبیح الله زرندی)

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.